ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
58
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
اى نخل تو در سرزمينى مىباشى غريب و مانند من هستى كه بدورى تن دادهام . ابرها و بارانها ترا با يك باران مستمر و دائم كه از سماكين ( ستاره ) نازل مىشود هميشه آبيارى كند . ( دعاى خير و نزد عرب براى ترحم معروف است ) بنى اميه از مشرق زمين او را قصد كردند و به او پناه بردند از مشهورترين آنها عبد الملك بن عمر بن مروان كه او ستاره درخشان بنى اميه بود او كسى بود كه دعوت و طاعت بنى العباس را ( از اندلس ) قطع نمود چنان كه گذشت يازده فرزندش هم همراه او بودند بيان امارت فرزندش هشام عبد الرحمن فرزند خود هشام را وليعهد كرده بود و حال اينكه او بزرگترين فرزندان او نبود ولى او را جوانمرد و شايسته ديد و بدين سبب ولايت عهد را به او سپرد . چون عبد الرحمن در گذشت او در شهر مارده بود كه ايالت آنجا را به عهده داشت . برادرش سليمان كه بزرگتر از او بود و در شهر « طليطله » اقامت داشت خلافت را براى خود مىخواست و بر برادر كهتر خود رشك مىبرد كه چرا بايد پدرش او را مقدم بدارد كينهء او را در دل داشت و بر تمرد و عصيان تصميم گرفت برادر هشام عبد اللّه معروف « بلنسى » هنگام وفات پدرش در شهر قرطبه بود . همين كه پدرش در گذشت بيعت برادرش را تجديد و تاكيد نمود و ببرادر خود هشام نوشت كه پدر وفات يافته و براى او بيعت گرفته شده هشام در همان هنگام راه قرطبه را گرفت پس از شش روز وارد گرديد و زمام ملك را بدست گرفت . عبد اللّه نيز بطاعت و فرمانبردارى تظاهر كرد و به محل خود رفت در حالى كه در باطن نيت ديگرى داشت كه بخواست خداوند در آينده شرح خواهيم داد .